
(۱)
فصل ِ داس!

شهری کبود می زند این جا هراس را
گُل کرده اند حنجره ها فصل داس را
هر روز مثله می شود احساس آفتاب
له می کنند بر تن ِ دیوار، یاس را
تاراج می شود همه ی شهر بی امان
ویرانه ای نمانده به جا ، این اساس را
کشمیر ِ گیسوان ِ رها را بریده اند
آورده اند جای ِ حریر، این پلاس را
در پشتِ نیزه های ِ قفس گیر کرده ایم
پاشیده اند بر سر ِ شهر، این هراس را
دارد کمانِ آرشمان خاک می خورد
بغضی گرفته حنجره ی ِ التماس را
در پشت ِ میز، آیت ِ شیطان قشنگ نیست
پر کرده است ننگ ِ فلک هر کلاس را
نقش ِ هزارچهره ی اهریمن است این
افتاده توی ِ آینه ها، ناشناس را
این دل نوشته را بپذیر ، ای خدای ِ درد
آورده ام برای ِ تو، عرضِ سپاس را!...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(۲)
نفرین ِ زرد

این آسمان های سفالی حقّمان نیست!
این ابرهای خشک و خالی حقّمان نیست!
چون خوشه های ِ خشک ِ گندم، گُر گرفتیم
نفرین ِ زرد ِ خشک سالی حقّمان نیست!
با این که درد ِ این و آن رنجورمان کرد
زخم ِ زبان ِ این اهالی حقّمان نیست!
فرقی میان ماندن و رفتن نمانده ست
این روزهای لاابالی حقّمان نیست!

وقتي نگات رنگ غروب مي گيره
خورشيد توي چشماي من مي ميره
همقفس ِ نفس بريده ي من
سکوت فقط چاره ي ناگزيره
آسمون امروز ابريه دوباره
انگار مي خواد بارون ِ خون بباره
شايد پرنده اي رو سر بريدن
که چشم من هواي گريه داره
اينجا هميشه چشم ِ ابرا خيسه
بارون داره رو شيشه مي نويسه
پنجره ها چشماتونو ببنديد
سنگ به شکستن شما حريصه
تنگ ِ غروبه دل ِ من گرفته
آيينه ها بوي لجن گرفته
غريبه ام با اين هواي سربي
غربت ِ من رنگ ِ وطن گرفته
آسمونا آبستن ِ تگرگه
زخم ِ خزون رو تن سبز ِ برگه
شمردن شماره هاي معکوس
موسيقي صداي پاي مرگه
آزادي حرف تازه اي نداره
از آسمون داره قفس مي باره
خسته شديم بس که ترانه خونديم
از زندگي ، از مردن دوباره
اما بازم قفس هميشگي بود
هميشه مرگ شروع زندگي بود
فايده نداشت فرياد خسته ي ما
تقدير اين قبيله بردگي بود! ...
![]()
![]()
![]()
![]()
سماع ساز تو!
(پیشکش زنده یاد پرویز مشکاتیان
که در این روزهای ساكت و سياه و سرد، تنهایمان گذاشت!)

بزن، كه نغمه ي سنتور تو اهورايي است
و شورِ جامه درانت، عجب تماشايي است!
مرا به وسعت افسانه ها ببر امشب
كه زير و زارِ دو تارت شگفت و رؤيايي است
بكش مرا ز سپاهان به ساحلِ ماهور
ز موج خيز صدايت ، كه سخت دريايي است
به پرده هاي ني و عود و بربط و قانون
چو دف به رقص درآ؛ لحظه ي هم آوايي است
ز تارهاي سه تارت، ستاره مي بارد
سماعِ سازِ تو در مُنتهاي زيبايي است
دلم چو چنگ خروشد ز سوز زخمه ي تو
بزن بزن؛ كه سر انگشت تو مسيحايي است
ز چارگاه به دشتي درآ و نغمه سرا
ببين كه آهوي جان، بي قرار و صحرايي است
فضاي سينه ي "تنها"، پر از صفاي تو شد
كه سوزِ ساز و سرودت صداي تنهايي است

این "ندا"، ندای نوشکفته ی آزادی است!

(سه شعر پیشکشِ "ندا سلطان آقا" قربانی حقیقت و آزادی و آگاهی
و همه ی شهدای سبز ِخردادِ سرخ!)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱
این جا امیر آباد است؛ بیدارگاه جوانانِ ما!
صدا به صدا نمي رسد
چشم ، چشم را نمي بيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم
بيا به خانه برگرديم اين ها بي رحمند
گلوله هايشان مشقي نيست
چشم هاي معصوم تو خواهركم
طاقت اين همه گاز اشك آور و دشنام را ندارد
بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيده اند
اينجا امير آباد است
{...}
و كمي پايين تر
خوابگاهي است كه اي بسا شب ها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست بيدارگاه جوان هاي ماست
اينجا آشيانه كتاب ها و كاغذ هايي است
كه اي بسا شب ها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خورده اند
و با بال هاي سوخته
بر نعش ها و دست و پاهاي شكسته فرو ريخته اند
و اي بسا شب ها
درها و پنجره هايشان
از زور درد و ضرب
مانند موشك هاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان پرواز كرده اند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
من ، از لابه لاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را مي شنوم كه چشم هايش را به كوچه دوخته است و
ازتمام رهگذران كه شانه هايشان امروز ، خميده تر از ديروز است
مي پرسد : "خانم ! آقا ! شما نداي مرا نديده ايد ؟
نمي دانم كجاست!
موبايلش چرا جواب نمي دهد ؟!"
نه ! خواهركم
حالا ديگر راهي براي برگشتن نيست
با يد به بيمارستان ها ، سرد خانه ها ، زندان ها
بايد به پزشكي قانوني برويم
بايد تمام شب را
دنبال ردّ ِپاي تو
در كوچه ها و خيابان ها باشيم
فردا تمام تلويزيون هاي دنيا
چهره خونين ات را پخش مي كنند
و صفحه هاي اول روزنامه ها ، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت
اينجا تهران است ، خيابان امير آباد
و اين (( ندا ))
نداي تو شكفته آزادي است
كه از گلوي خونين ملتي بزرگ بر آمده است!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۲
تو مرگ را شکسته ای!
ندای ما ندای ما
تویی تویی نوای ما
فروغ دیدگان تو
نگاه آشنای ما
![]()
![]()
قسم بر آن سپیده دم
میان ِ ابرهای غم
که راه توست راه ما
که پای توست پای ما
![]()
![]()
به چهر نازنین تو
پیام ِ واپسین ِ تو
رهایی ِ امید ما
خدایی ِ خدای ما
![]()
![]()
به خون قسم که هرگزت
ز لوح جان خویشتن
بنستـُریم تا وطن ،
وطن شود برای ما
![]()
![]()
ندای آشنا زدی
نشان به قلب ما زدی
نوا شدی، صلا زدی
به پرچم و لوای ما
![]()
![]()
چنین لوای نازنین
نمی نهیم بر زمین
مگر برآید از کمین
سپیده ی رهای ما
![]()
![]()
تو نام صبح روشنی
سپیده دخت میهنی
اگرچه کین و دشمنی
ربودت از سرای ما
![]()
تو باور زمانه ای
بمان که جاودانه ای
کلید قفل خانه ای
به روی سینه های ما
![]()
![]()
اگرچه دشمن وطن
به زخم ِکینه ی کهن
فشرد خنجرت به تن
چو داس بر گیای ما
![]()
![]()
اگرچه زار و خسته ای
میان خون نشسته ای
تو مرگ را شکسته ای
چو شوکت صدای ما
![]()
![]()
رهای ما رهای ما
نوا ی ما نوای ما
صدای ما صدای ما
ندای ما ندای ما
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
3
ندای ایران!
این دخت وطن فدای ایران شده است
خونش جاری برای ایران شده است
با چهره ی لاله گون و چشم ِ نگران
آزادی را«نــدا»ی ایران شده است!
![]()
![]()
![]()
![]()
در پویه و پا به پای ملت بودی
آمیخته با صدای ملت بودی
ای دخت وطن به خون پاکت سوگند
آزادی را «نـــدا»ی ملت بودی!
![]()
![]()
![]()
![]()
نام و یادت زنده و جاودانه باد!
ستم و نامردمی دیری نخواهد پایید
تاریخ گواه است!