تبليغاتX
سيــمـــــــــــــــرغ
سوك واره ي اين روزهاي زمستاني و پاييزهاي تكراري
 

در قابِ سرخِ دشت

در بهتِ لاله زار سرودِ پرنده نیست

از جشن رود و بیشه پیام آورنده نیست

در انزوای سردِ درختانِ دیرسال

یک برگِ تازه مژده ی شادی دهنده نیست

روحِ نسیم می وزد از لای توده ها

عطرِ بهار همدمِ بادِ وزنده نیست

در قابِ سرخِ دشت که از سبزه ها تهی است

تصویرِ آهوانِ جوانِ رمنده نیست

گلدان پر از گلِ مصنوعی است و باغ

مسرورِ غمزه های گلِ نازِ خنده نیست

   

تازش پاییز

چون درختان چتر سبزی داشتیم

فصل را آن گونه می پنداشتیم

لحظه ها از زندگی سرشار بود

ذهن سبز ساقه ها بیدار بود

شاخه از فکر جوانه شادِ شاد

شورِ شیرینِ شکفتن یاد باد!

برگ ها  آیینه ی فصل بهار

ریشه ها از روزگاران یادگار

این زمین های بدِ خاکستری

مستعدِ رویشِ ناباوری

آن قدر پاییز را تکرار کرد

کان طراوت را هم او انکار کرد

اینک اینک این کلاغانند و باغ

کس نمی گیرد ز سرسبزی سراغ

دیگر این جا نغمه و آواز نیست

هیچ چشمی شاهدِ پرواز نیست

تا که دستی از بهار آرد پیام

تازش پاییز می آرد دوام

خشک و عریان خاک را در پویشیم

هر زمان چشم انتظار رویشیم

 

نوشته شده توسط تنهاترين تنها در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ساعت 11:55 | لینک ثابت |