تبليغاتX
سيــمـــــــــــــــرغ
پاییزانه ها ( فصل ِ داس + نفرین ِ زرد )

 (۱)  

فصل ِ داس!


 

 

شهری کبود می زند این جا هراس را

گُل کرده اند حنجره ها فصل داس را

هر روز مثله می شود احساس آفتاب

له می کنند بر تن ِ دیوار، یاس را

 تاراج می شود همه ی شهر بی امان

ویرانه ای نمانده به جا ، این اساس را

 کشمیر ِ گیسوان ِ رها را بریده اند

آورده اند جای ِ  حریر، این پلاس را

 در پشتِ نیزه های ِ قفس گیر کرده ایم

پاشیده اند بر سر ِ شهر، این هراس را

 دارد کمانِ آرشمان خاک می خورد

بغضی گرفته حنجره ی ِ التماس را

 در پشت ِ میز، آیت ِ شیطان قشنگ نیست

پر کرده است ننگ ِ فلک هر کلاس را

 نقش ِ هزارچهره ی اهریمن است این

افتاده توی ِ آینه ها، ناشناس را

 این دل نوشته را بپذیر ، ای خدای ِ درد

آورده ام برای ِ تو، عرضِ سپاس را!...

 

(۲)

 نفرین ِ زرد

 

 

این آسمان های سفالی حقّمان نیست!

این ابرهای خشک و خالی حقّمان نیست! 

چون خوشه های ِ خشک ِ گندم، گُر گرفتیم

نفرین ِ زرد ِ خشک سالی حقّمان نیست! 

با این که درد ِ این و آن رنجورمان کرد

زخم ِ زبان ِ این اهالی حقّمان نیست!

فرقی میان ماندن و رفتن نمانده ست

این روزهای لاابالی حقّمان نیست!

 

نوشته شده توسط تنهاترين تنها در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 0:15 | لینک ثابت |