
و بادها
كه می گذرند بی خبرند
در زمزمه ی خشک برگ
و همهمه ی سبز دشت هم خبری نیست
هرگز شنیده ای
که شباهنگی به ((اختیار)) آوازی بخواند؟
و قوی پیری
ـ خود ـ در بی نهایت انزوای دریایی
مرگ خویش رابه سوگ نشیند؟
آه!
از این خیس ترد باران
که با چشم گریانش
ـ نیز
بی خبر است ...

کمیابترین کدهای جاوا
